|
پاره ای از عشق پر شور من است داستان ها کز شیرین و فرهاد گفته اند
|
||||
|
|
||||
سلام دوستای عزیزم
خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم الانم نمی خواستم بیام ولی نمی دونم چی شد که اومدم آخه یه اتفاقای خیلی بدی برام افتاده که حوصله توضیح دادنش رو ندارم فقط چند تا شعر می نویسم که از روی اونا خودتون می تونین بفهمین چی شده این شعرا رو از دوست بی وفاتون قبول کنین : اگه به زور روزگار از زندگیت می رم کنار می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار این از خودم گذشتنو پای خاطر خواهیم بذار ماه من :(تقدیم به محمدم) ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن همه که پر ترک مثل تو و من نمی شن ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه خیلی کم پیدا می شه کسی رو حرفش بمونه ماه من غصه نخور گریه پناه آدماس تر و تازه موندن گل مال اشک شبنماس ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه اونی که غصه نداشته باشه آدم نمی شه ماه من غصه نخور خیلی ها تنهان مث تو خیلی ها با زخمای زندگی آشنان مثل تو ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت خدارو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه اونی که غصه نداشت باشه آدم نمی شه ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا هر دو مون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا و این هم شعر آخر : توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من دیوار از سنگ سیاه سنگ سرد و سخت خارا زده قفل بی صدایی به لبای خسته ما نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار همه عشق من و تو قصه هست قصه دیدار همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده تنها پیوند من و تو دست مهربون باده ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم می میریم کاشکی این دیوار خراب شه من و تو با هم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه خب دیگه باید برم فقط قبل از رفتن می خوام که واسمون دعا کنین همین 

![]()

+
نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 11:59 توسط دختر خاله
|
